آسمان سرخ سیما
باخدا باش و پادشاهی کن *** بی خدا باش و هرچه خواهی کن
قالب وبلاگ
آسمان سرخ سیما

چهره آسمان من قرمزه


توجه توجه: بارها از من پرسیدند که دلیل انتخاب عنوان " آسمان سرخ سیما " چیه؟؟؟؟

این عنوان ، یکی از ترکیب های یکی از شعرهایم هست که بیانگر چهره آسمان در هنگام غروب خورشید می باشد. و سیما به معنی چهره می باشد و اسم نیست.

آسمان سرخ سیما

مطالب این وب در حول سه موضوع زیر است:

درس زندگی *** هنر و ادبیات *** متفرقه

پروفایلمان فعال است ؛ برای خواندن سایر مطالب به موضوعات وب سر بزنید.

قالب و آهنگ وب را هر چند روز یک بار جهت تنوع عوض میکنیم

توجه: این وبلاگ مجهز به دوربین مدار بسته می باشد :))

اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا !!!

نظر یادتان نرود

document.write ('
');


برچسب‌ها: آسمان سرخ سیما, امیر ارسلان نامدار, شعر, دلنوشته
[ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 ] [ 1:10 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

این 2 بیت شعر رو دیروز از یک فیلمی شنیدم و جالب بود:

 

به قبرستان گذر کردم کم و بیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بی کفن به خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش


برچسب‌ها: به قبرستان گذر کردم کم و بیش, بدیدم قبر دولتمند و درویش, نه درویش بی کفن به خاک رفته
[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 19:22 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
هر که دیدم یاری داره من ندارم
شب که میشه خانه ای روشن ندارم
برم پیش خدا دادی بر آرم
من از کی کمترم یاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم

هر که دیدم یاری داره من ندارم
شب که میشه خانه ای روشن ندارم
برم پیش خدا دادی بر آرم
من از کی کمترم یاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم

کاشکی در دل غم نداشتم
شب روی سنگ سر میذاشتم
از همه بودم جدا
از دیار آن آشنا
من که اینجا یار و غمخواری ندارم
دیگه در شهر شما کاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم

بستم دگر بار سفر
میرم به یک شهر دگر
میرم و دل به دریا میزنم
سر به دشت و به صحرا میزنم
میرم آنجا در آنجا میزنم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم.


برچسب‌ها: هر که دیدم یاری داره من ندارم, آسمان سرخ سیما
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 21:28 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
فوت کوزه گری 2

کشاورزی بودکه همیشه درمسابقات منطقه خودش،جایزه بهترین غله رابه دست می آوردوبه عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود.رقبای اومی خواستند رازموفقیتش رابدانند.برای همین اورازیرنظرگرفتندو مراقب کارهایش بودند.بعدازمدتی بلاخره بانکته عجیب والبته جالبی روبه روشدند.آنهافهمیدند که کشاورزنمونه،پس ازهرنوبت کشت،بهترین بذرهایش رابه همسایگانش می دادوآنها راازاین نظرتعمین می کرد.بنابراین،همسایگان اومیبایست برنده مسابقه ها میشدند نه خود او!

این بود که کنجکاویشان بیشتر شد اما تلاششان به جایی نرسید . سرانجام ،تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و راز موفقیت او را کشف کنند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش آنها گفت:چون جریان باد،ذرات بارور کننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه دیگر میبرد ، من بهترین بذرهایم را به همسایگانم میدهم تا باد ،ذرات بارور کننده نا مرغوب را از مزرعه های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول مرا خراب نکند!!!!

 


برچسب‌ها: فوت کوزه گری, آسمان سرخ سیما
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 21:27 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

فوت کوزه گری

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند.چهار اندیشمند بزرگ کشورفراخوانده شدند.آنان رادراتاقی قراردادند وپادشاه به آنان گفت که: دراتاق به روی شما بسته خواهدشد وقفل اتاق، قفلی معمولی نیست وبا یک جدول ریاضی بازخواهد شد ، تازمانی که آن جدول راحل نکنید نخواهید توانست قفل رابازکنید.اگربتوانید مسئله راحل کنیدمی توانید دررابازکنید وبیرون بیایید. پادشاه بیرون رفت و در رابست.سه تن ازچهارمرد بلافلاصله شروع به کارکردند.اعدادی روی قفل نوشته شده بود،آنها اعداد را نوشتند وباآناعداد شروع به کار کردند.نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود.آن سه نفر فکرکردند که او دیوانه است.اوباچشمان بسته درگوشه ای نشسته بود وکاری نمیکرد.پس از مدتی او برخاست ،بطرف در رفت،دررا هل داد.بازشد و بیرون رفت!وآن سه تن پیوسته مشغول کاربودند.آنهاحتی ندیدندکه چه اتفاقی افتاد!که نفرچهارم از اتاق بیرون رفته.وقتی پادشاه بااین شخص به اتاق بازگشت،گفت:کاررابس کنید.آزمون پایان یافته.من نخست وزیرم را انتخاب کردم.آنان نتوانستند باورکنندو پرسیدند:چه اتفاقی افتاده ؟اوکاری نمی کرد،اوفقط درگوشه ای نشسته بود.اوچه گونه توانست مسئله راحل کند؟ مردگفت مسئله ای درکارنبود.من فقط نشستم ونخسین سوال ونکته اساسی این بودکه آیاقفل بسته شده بودیانه؟لحظه ای که این احاس را کردم فقط درسکوت مراقبه کردم.کاملا ساکت شدم وبه خوم گفتم که ازکجا شروع کنم؟نخستین چیزی که هرانسان هوشمندی خواهد پرسیداین است که آیا واقعا مسئله ای وجوددارد،چگونه می تون آن راحل کرد؟پس من فقط رفتم که ببینم آیادر،واقعاقفل است یا نه ودیدم قفل بازاست.

پادشاه گفت:آری ،کلک درهمین بود.درقفل نبود.قفل بازبود.من منتظربودم که یکی ازشماپرسش واقعی را پرسیدوشماشروع به حل آن کردید؛درهمین جا نکته را ازدست دادید.اگرتمام عمرتان هم روی آن کارمی کردید نمی توانستید آن راحل کنید.این مرد، می داندکه چگونه دریک موقعیت هوشارباشد.پرسش درست رااو مطرح کرد.



برچسب‌ها: فوت کوزه گری, آسمان سرخ سرخ سیما, امیر ارسلان نامدار
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 15:16 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
جملات و لطایف پند آموز

باعث نشاط روح و ذهن میشود

تقدیم به شما

*وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو نشان میدهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده

*از زندگی خود لذت ببرید بدون آنکه آن را با زندگی دیگران مقایسه کنید

*هر بار که تردید کردی مطمئن باش که شکست میخوری

*هر جا که عشق خیمه کند جای عقل نیست

*حسد ورزیدن علامت بارز بی لیاقتی است

*عشق مارا میکشد تا دوباره حیاتمان بخشد

*کسانی که تو را دوست دارند،دوست بدار....

و کسانی که تو را دوست ندارند دوست بدار ممکن است آنها تغییر کنند....

*بالاتر از همه خودت باش

*هرگز هرگز هرگز ریسمان امید را رها نکن

*عشق یعنی از دیدن چهره همیشگی خسته نشی

*امروز همان فرداییست که دیروز انتظارش را میکشیدیم

*عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر خواهد بود

*خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد

*عشق گلیست که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید


 



برچسب‌ها: جملات و لطایف پند آموز, sms, اس ام اس, عشق
[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 14:5 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
شاعر کم حرف

شخصی به شاعری گفت:شعر بخوان

شاعر پرسید:از متقدمین یا از متاخرین؟

گفت:متاخرین

پرسید:ازافکارخودم بخوانم یا از سایرین؟

گفت:سایرین

پرسید:قصیده بخوانم یا غزل یارباعی یا مثنوی؟

گفت:مثنوی

پرسید:رزمی یا بزمی؟

گفت:بزمی

پرسید:عارفانه یا عاشقانه؟

گفت:عاشقانه

پرسید:حقیقی باشد یا مجازی؟

بیچاره مستاصل شد و گفت:برای امروز من همین مقدار کافی است

منبع:لطایف کلاس درس /ص 196


برچسب‌ها: شاعر کم حرف, شعر, عاشقانه, عارفانه, بزمی
[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 21:28 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

سلام

اين دعا را منتشر كنيد و ببينيد چطور غمهايتان از بين ميرود:

حضرت محمد(ص)فرمودند: هركس مردم را از اين دعا باخبر كند در گرفتاريش گشايش پيدا شود

{سبحان ﷲ يافارج الهمّ وياكاشف الغم فرّج همى ويسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حيلتى وأرزقنى من حيث ﻻ أحتسب يارب العالمين }

«خدايا ! حکمت قدم هائي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن ، تا درهائي را که به سويم مي گشائي ندانسته نبندم ، و درهائي که به رويم مي بندي به اصرار نگشايم »

کپی شده

امروز این متن بالا را دیدم و گفتم بد نباشه که اولین پست سال 1392 من بشه.


برچسب‌ها: دعا, حضرت محمد, سبحان ﷲ يافارج, حکمت قدم, آسمان سرخ سیما
[ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ 16:50 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
دنبال یک بیت از این شعر میگشتم و تمام شعر را یافتم و خیلی خوشم اومد و حیفم اومد که نزارمش و باید آهنگسازیش کنم برای آواز هایی که توی خونه و .. میخونم. حرررررف نداره.


مایه اصل و نسب در گردش دوران زر است  دایما خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست       روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است

 کاکل از بالا بلندی رتبه ای پیدا نکرد                 زلف از افتادگی لایق مشک و عنبر است

 شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند     پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

 آهن و فولاد هر دواز یک کوره آیند برون        آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است

 نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست     جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است

کره اسب از نجابت در تعاقب می رود                 کره خر از خریت پیش پیش مادر است

سعدیا عیب خودت گو مگو عیب دگران            هر که گوید عیب خود او از همه بالا تر است


برچسب‌ها: جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است, کره خر از خریت پیش پیش مادر است, شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند, پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است, سعدیا عیب خودت گو مگو عیب دگران
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 0:12 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
انتخاب دوست

کسانی که در انتخاب دوست شک یا مشکل دارند متن زیر را بخوانند تا روشن شوند

من همیشه به دوستانم میگم که مثل شاه شطرنج باشید.

زندگی مانند شطرنجه ؛ و ما همیشه باید شاه باشیم ؛ با مهره هامون بازی کنیم و بدرد نخور ها را از دایره بازی که همون زندگیمونه حذف کنیم.

در حقیقت باید برای ماندن ، باقی ماندن خود، تلاش کنیم و از خود دفاع کنیم توسط سایر مهره ها.

مثلا دوست ناباب من میخواهد مرا مثل خودش کند: بی بند و بار و معتاد و عریان و...که ته این ؛ به نیستی و نابودی و فنا میرسم و من باید هوشیار باشم و شاه باشم و برای بقای خودم ؛ دوست نابابم را حذف کنم.چگونه؟؟ لازم نیست فکر بد کنید. فقط باید با او قطع رابطه کنید.

ولی ولی ولی

جاهایی وجود دارد که نمی توان شاه بود. بله در یک سری از مواقع نباید شاه بود و نباید برای حیات خود ، قربانی دهیم و باید مثل سرباز خط مقدم باشیم و فدا شویم. ولی فدای چکسی؟؟؟؟؟؟؟

*************** فقط فدای خانواده ***************

(پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و فرزند)

یه زمانی شاعر میگفت:

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار ما سر فدای پای ....

یا

گردوست بنده را بکشد یا بپرورد تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

این شعر برای زمانی خوب بود که مردانگی ؛ جنم ؛ غیرت ؛ شهامت ؛ بزرگی ؛ بزرگواری وجود داشت و مردان برای حرفشان تار سبیل گرو میگذاشتند زنان دنبال خراب کردن و حسادت نسبت به رفیقشون نبودند و آدم می بایست برای دوست خوبش فدا بشه ولی امروز تنها و تنها دوست خوب انسان خانواده است.


هر که گفت بهر تو مردم دروغ گفت

من راست گفتم ؛ من راست گفتم

که برای تو زنده ام


برچسب‌ها: انتخاب دوست, دوست یابی, دوست دختر, دوست پسر, خانواده
[ جمعه چهارم اسفند 1391 ] [ 11:57 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 14:46 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
بدون مقدمه بگم که:

ولنتاین + سپندارمذگان مبارررررک



ولنتاین(25 بهمن) = روز عشق فرنگی

سپندارمذگان (29 بهمن)= روز عشق ایران باستان



نظر شخصی من در مورد عشق اینه که عشق یک نعمتیست خدادادی که به همه کس نمیرسه و ولی بعضی ها عشق را با چیزای دیگه اشتباه میگیرند و الان در این دوره زمونه ، عشق کمیاب نیست بلکه نایابه و افراد برای فهمیدن عشق واقعی از دروغین بایستی امتحان بشوند و امتحان بکنند.


بد نیست عشق را از دیدگاه شاعران هم ببینیم


حافظ میگه :

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

 +
الا یا ایها ساقی اد‌ر کاسا و ناولها
 که عشق آسان نمود‌ اول ولی افتاد‌ مشکل‌ها


سعدی میگه :

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان....

+

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم و نه صبر ماند و نه هوشم

+

همه سر بر ندارم از اين خمار مستی

که هنوز من نبودم و تو در دلم نشستی

خوشتر از دوران عشق ايام نيست

بامداد عاشقان را شام نيست !

عطار
میگه :

گر تو هستي اهل عشق و مرد راه

درد خواه و درد خواه و درد خواه

+

در عشق قرار بيقراريست

بدنامي‌ عشق نامداريست

+

دلي‌ كز عشق‌ جانان‌ دردمندست‌

همو داند كه‌ قدر عشق‌ چند است‌


مولانا میگه :

مثال عشق ، پیدایی و پنهانی

ندیدم همچو تو پیدا نهانی

+

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر نهم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

+

در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریایی است قعرش ناپدید

+

هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌

ما هنوز اندر خم‌ يك‌ كوچه‌ ايم‌
+

عشق اصطرلاب اسرار خداست

علت عاشق ز علت‌ها جداست

مشیری میگه:

تورا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم....



راستی دل شیر نداری سفر عشق مرووووو


برچسب‌ها: ولنتاین, سپندارمذگان, تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان, هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم, سعدی
[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 23:53 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
با رفقا و هم دانشگاهی ها که میشینیم و صحبت و ... میکنیم , خیلی از سربازی و ترس از سربازی صحبت میکنند و از همدیگر هم میپرسند : سربازی رفته ای؟؟؟ معافی؟؟؟   و ...

از من هم پرسیدند گفتم نع نرفتم و نمیرم. گفتند چرا ؟؟ گفتم زیرا بدلیل اینکه چون معافم.

چشم ها داشت از حدقه میزد بیرون و ....

یکی پرسید چرااااا؟؟؟؟

گفتم راستیتش:

پسر ها سربازی میروند تا مرد بشند ولی ما مرد بودیم و معاف شدیم.

سربازی

واقعا این روزها یکی از مشکلات و دغدغه های یک پسر اینه که 2 سال سربازی رو چکار کنه؟؟ واقعا سخته. من کسانی را میشناسم که بواسطه سربازی ؛ بیماری تنفسی گرفته اند و...

چند روز پیش یکی از رفقای دانشگاه قبلیم ؛ که همشهری نیستیم ، تماس گرفت و از سختی و مشکلات سربازی میگفت و ... یه بار هم با بچه ها از دانشگاه تا شهر خودمون میومدیم که راننده دلش برا یه سرباز سوخت و سوارش کرد و سربازه فقط از درد و رنج و دوری از خانواده میگفت و حتی میگفت چقدر دلش برا مامانش تنگ شده که با تیغ روی بازویش حک کرده بود مادر.

...


برچسب‌ها: سربازی
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 23:29 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

هر جا میرفتیم نصیحتمون میکردند که دوستت را آگاه انتخاب کن ؛ رویش تحقیق کن ، امتحانش کن و تا پیر هم بشی بهش 100 درصد اعتماد نکن.

ما هم شیطون بودیم و از این گوش میشنیدیم و از اون یکی میفرستادیم بیرون. تا اینکه سرمون به سنگ خورد. سنگ که چه عرض کنم , صخره بوووووووود.

تجربه بهم یاد داد که :

دوست خوب کسیه که وقتی اشتباه میکنی ؛ اشتباهت را بهت متذکر بشه و از اشتباهت نارحت بشه و تا اصلاح نشده ای باهات حرف نمیزنه.

دشمن آدم همون دوستیه که میبینه اشتباه میکنیا ولی نامرد هیچ حرفی نمیزنه تا همین جور توی باتلاق اشتباه فرو بری و به نیستی و نابودی برسی و اون بشینه بهت بخنده . خدا لعنتش کنه.

تجربه توی گوشم گفت: دوست زیاده الا ماشاالله. ولی دوست خوب نایابه.

یه زمانی ؛ یکی از بزرگان میگفت: آدم بی دوست فقیره

بابا حالا من طبق جامعه ی الان جوابشو میدم : آدم بی دوست ، نیکوست

خیلی میخواد خوش شانس باشی و خدا دوستت داشته باشه و زرنگ و هوشیار باشی و روانشناسی بلد باشی تا یک دوست خوب پیدا کنی.

ما که ادعامون میشه که دکترای روانشناسی و چهره شناسی رو از سانفرانسیسکو گرفتیم با پسرایی که میبینیمشون و باهامون حرف میزنند ؛ خیلی سخت دوست میشیم و از هفت خان رستم و ... عبورش میدیم و توی فیلتر پیلتر میزاریمشو آخرش اونی که میخواهیم رو نمیتونیم بیابیم حالا یارو میره دوست اینترنتی و .... پیدا میکنه (فاتحه خودش و 7 نسل بعدش خوندست.) ببخشیدا خیلی خیلی ببخشیدا خریت تا کجا؟؟؟؟ بکجا چنین شتابان؟؟؟

ارزش خود را حفظ کنیم

رفیقم امسال رفته دانشگاه اومده پیشم میگه چند تا دوست دختر داری؟؟؟؟

گفتم برو گم شو این حرفا به قیافه من میاد؟؟؟به گروه خونی من میخوره؟؟؟؟

میگه من .... تا توی دانشگاه پیدا کردم . بخدا باهاش قطع رابطه کردم. چرا؟؟ چون اون کمبود داره من که ندارم. پس فردا یکی منو با او ببینه و از وضعیت او با خبر باشه میگه نگاه کنید اینم مثل رفیقش آدم فلانیه!!!!!! دورشو خط قرمز کشیدم تا هم ادب بشه و هم... . آدم که نباید با تغییر محیط زندگیش یا تحصیلش ؛ اصالت و افکار و عقاید خودشو زیر پا بگذاره و اصلا خودشو گم کنه که.این رفقیم اعتبار و ارزش خودش و خونوادشو پیش من زیر سوال برد.


من که به این حرف ایمان دارم و اعتقاد دارم که توی این دوره و زمونه هیچ دوست خوبی وجود نداره که از ته دل ؛ دلش برایت بسوزه و تنها دوست خوب ما همون خانوادمونه که تا دیر میکنیم زنگ میزنند و حالمونو میپرسند و موقع مشکل هم پر و بالمونو میگیرند .

این تنها خلاصه ای بود از چیزایی که میخواستم بگم و یادگرفته ام و تجربه کرده ام و برای کسانی که تجربه ندارند و هوشیار نیستند لازمه.

قسمت انتخاب دوست رو هم که چند روز پیش نوشته ام خیلی مفیده , دوس داشتید بخونید.

(لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید تا خودتان را پیدا کنید)


برچسب‌ها: دوست خوب کیه, دوست یابی
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 11:57 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
چشم هایم

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی میکرد ، که به خاطر نابینا بودن ،از خودش متنفر بود.او از همه نفرت داشت ، بجز نامزدش.

روزی دختر به نامزدش گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ، آن روز ،روز ازدواجشان خواهد بود ؛ تا اینکه سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند و آن گاه بود که توانست همه چیز ، از جمله نامزدش را ببیند.

پسر شادمانه از دختر پرسید:(( آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ ))

دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد . بنابراین در پاسخ گفت:

(( متاسفم ، نمیتوانم با تو ازدواج کنم ، آخر تو نابینایی .))


پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت ،سرش را به پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوی دختر کرد و گفت:

(( بسیار خوب ، فقط از تو خواهش میکنم ، مراقب چشمان من باشی))


برچسب‌ها: چشمان, خشت اول چون نهد معمارکج, تا ثریا میرود دیوار کج
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 12:8 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

امروز سوار یه تاکسی شدم , رانندش از اون داش مشتی ها و با غیرتا و سیبیلوها و .... بود از همون مردایی که برا قولشون ؛ سیبیل گرو میگذارند (از ظاهرش فهمیدم).

یه پسره رو دید از همونا که ابروشون 2میلی متره و... شلوارشون رو موش سوراخ کرده و...


یکدفعه راننده گفت : اَ که هی ؛ عجب جامعه خرابی شده

منتظر بود من یه حرفی بزنم و دوباره تکرار کرد و منم هیچی نگفتم و گفت : مسافر سوار میکنم نمیدونم دختره یا پسره؟؟ نمیدونم وقتی میخوام بقیه پولشونو بهشون بدم ؛ بگم بفرما خانوم؟؟/ بفرما آقا؟؟؟ چه بگم؟؟؟؟

میگفت دیروز یک دختر سوار ماشین شد ؛ کپی برابر اصل پسری بود و از وضعیت بد جامعه گلایه میکرد و میگفت امنیت نداریم و پسرا اذیتمون میکنن و از این وضعیت خسته شدیم و روزی 2 کیلو دشنام و متلک میخوریم و از هر 10 تامون 5 تا مورد تجاوز و اذیت قرار میگیریم و ....

راننده ادامه داد و گفت: فقط حیف که مسافر بود و نمیخواستم اعصاب خودم و خودشو خراب کنم وگرنه بهش میگفتم وقتی تو موهاتو می اندازی بیرون و لباس با شلوارپاره میپوشی و صاف کاری نقاشی شده میای توی خیابون ؛ پسرها که خوبه ؛ سگ و گربه ها هم ..... استغفراله.

منم ساکت بودم و گذاشتم که راننده کاملا خودشو خالی کنه ولی در آخر حیفم اومد منم چیزی نگفته باشم و...


گفتم:آقای راننده ؛ جامعه را خودمان خراب کرده ایم و یعنی خودمان خواستیم که خراب بشه و خودمان هم باید بخواهیم که درست بشه یعنی خودمان باید درستش کنیم
همانظور که میدانید عده ای از دختر و پسرا از خیلی از مسائل و  موضوعاتی که در جامعه وجود دارند غافلند و تا به دام نیافتاده اند باید هوشیار بشند وگرنه هرروز به تعداد دسته آدم های ناهل زیاد میشه و از این طرف کم و دیگه همین راه رفتن نیاز به اسکورت داره و ...
بنظرم وظیفه ما نسل جوونه که حرکت کنیم و اول از خانواده شروع کنیم و آگاهی های لازم رو بهشون بدیم و آنچه را که ما میبینیم و آنچه نمیبینند را باید بگوییم چه به بزرگتر ها و چه کوچکترها.
بعد به رفقامون بگیم و ازشون بخواهیم که آنها هم اول به خونوادشون و بعد به دوستانشون بگویند و این مسایل را در وب هامون گسترش دهیم و مثلا دیدید یک کلاغ چهل کلاغ چقدر زود به همه میرسه؟؟؟ ماهم باید همچین کاری کنیم.(منظورم
یک کلاغ چهل کلاغ نیستا منظورم نحوه گسترش خبره)

تا من و شما و اون دختر نخواهیم که جامعه درست بشه , درست نمیشه و هم ما نگران ناموس خود هستیم و هم اون دخترایی که بقول شما کپی برابر اصل پسرا هستند از این وضعیت خسته شده اند و همون پسرا که به همچین دخترایی متلک می اندازند هم نگران متلک خوردن خواهر و مادر خودشونند ولی نمیشه جلو بی غیرتی بعضی پسرا را گرفت که نگاه نکنند ؛ که متلک نیندازند ؛ که تجاوز نکنند ولی میشه که دخترها ارزش خودشونو حفظ کنند و خیلی سنگین و ساده و بدون صاف کاری نقاشی در جامعه بروند تا مورد بی حرمتی قرار نگیرند و ...

راننده هم چشماش باباقوری شد و گفتم خیلی ممنون پیاده میشم


راستی پشت تاکسیه نوشته بووووود:

گر بمیرد دختری بر قبر او روید گلی

گر بمیرد دختران ؛ دنیا گلستان میشود


نمیدونم....

اگه من از این وضع خسته شده ام , اگه شما و اون دختر و اون پسر و همه و همه خسته شده ایم ، پس چرا این روند به طور زنجیره وار ادامه داره؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟


برچسب‌ها: تاکسی, بحث و گفتگو, جامعه, دوست, غیرت
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 12:4 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
روی دیوار کلاسی که در آن آزمون آئینامه ماشین آقایان و خانم ها برگزار میشد نوشته بوووود:


ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است:

ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است.


ولی متاسفانه چکسی حضرت فاطمه (ع) را میشناسه و به سخنانش عمل میکنه؟؟؟

امروزه ائمه فقط در ماه محرم هستند و مردم فقط در محرم یادی از ائمه میکنند.


برچسب‌ها: ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است, ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است, حفظ حجاب
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 11:55 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
اصلا اشتباه نکنید

خیلی ها اشتباه میکنند و میگویند اشکالی ندارد ؛ انسان جایز الخطاست. ولی این طور نیست و نمیتوان از هر خطا و اشتباهی گذشت.

مثلا:

فکر کنید با خانواده و عزیز ترین افرادتان در اتوبوس هستید و راننده اتوبوس یک لحظه اشتباه کند و اتوبوس را به ته دره بیندازد. بالاخره انسان جایز الخطاست.

هیچ گاه خطا و اشتباه نکنید . چون آن راننده هم فقط یک بار اشتباه کرد و......


در دوستی ؛ پوشش ؛ ازدواج ؛ خانواده ، جامعه و ...... اصلا اشتباه نکنید.

خیلی ها هستند که اولین اشتباه شما را بعنوان اولین و آخرین اشتباه در نظر میگیرند و....


برچسب‌ها: اصلا اشتباه نکنید, اشتباه, عقاید من, افکار, روشن فکر
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 11:52 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت
به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی


برچسب‌ها: چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت, به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی, خدا
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 11:48 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

شب به گلستان تنها
منتظرت بودم
باده نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سر آمد
زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

پیش گلها  شاد و شیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من بشنو تو سرودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
منتظرت بودم منتظرت بودم



برچسب‌ها: شب به گلستان تنها منتظرت بودم, باده نا کامی در هجر تو پیمودم, پیش گلها شاد و شیدا, وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم, آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 13:18 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

غزل خواندن مجنون نزد لیلی



آیا تو کجا و ما کجائیم

تو زان که‌ای و ما ترائیم


مائیم و نوای بی‌نوائی

بسم‌الله اگر حریف مائی


ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: مائیم و نوای بی‌نوائی, بسم‌الله اگر حریف مائی, غزل خواندن مجنون نزد لیلی, شعر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 13:6 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

هر که گفت بهر تو مردم دروغ گفت

من راست گفتم ؛ من راست گفتم

که برای تو زنده ام


برچسب‌ها: هر که گفت بهر تو مردم دروغ گفت, من راست گفتم, که برای تو زنده ام, شعر
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 12:44 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
فورد ، میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتومبیل در آمریکا بود.وقتی ازاو پرسیدند:اگه فردا صبح که از خواب بیدار می شوی ،ببینی تمام ثروت خودت رو از دست دادی و دیگه چیزی در بساط نداری،چه کار میکنی؟

او جواب داد:دوباره یکی از نیاز های اصلی مردم رو شناسایی میکنم و با کار و کوشش ،اون خدمت رو با کیفیت و ارزان به مردم ارائه میدهم و مطمئن باشید که بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.


برچسب‌ها: فوت کوزه گری, فوردآمریکایی, کوشش, با کیفیت و ارزان, کار
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 12:6 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
بدبخت ترین مومن کسی است که در ورودی بهشت بفهمد زنش هم بهشتی ست وحوری بی حوری !!!

کپی شده.


برچسب‌ها: بدبخت ترین مومن, جک, لطیفه, طنز
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 12:5 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
 در غربت کسی مسکین تر از مهتاب نیست



خانه بر دوش است و از نورش جهانی روشن است.

برچسب‌ها: در غربت کسی مسکین تر از مهتاب نیست, خانه بر دوش است, از نورش جهانی روشن است, شعر
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 12:3 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 11:58 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

آدمک آخر دنیاست ... بخند ...
آدمک مرگ همینجاست ... بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی ...
به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...
دستخطی که تو را عاشق کرد ...
شوخی کاغذی ماست ... بخند ...
فکر کن درد تو ارزشمند است ..
فکر کن گریه چه زیباست بخند ...
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست ... بخند ..
راستی ! آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست ، که درجاست ... بخند .
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست ... بخند 


برچسب‌ها: آدمک آخر دنیاست بخند, آدمک مرگ همینجاست, آن خدایی که بزرگش خواندی, به خدا مثل تو تنهاست, دستخطی که تو را عاشق کرد
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 13:14 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
۱۰ درس شگفت انگیز از انیشتین


1 . کنجکاوی را دنبال کنید
2.پشتکار گرانبها است
3.تمرکز بر حال
4 .تخیل قدرتمند است
5 .اشتباه کردن
6 .زندگی در لحظه
7 .خلق ارزش
8 .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
9 .دانش از تجربه می آید
10 .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید


برچسب‌ها: ۱۰ درس شگفت انگیز از انیشتین, انیشتین
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 13:11 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم.

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید,

باغ صد خاطره خندید,

عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم,

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم,

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,

من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام,

بخت , خندان و , زمان رام.

خوشه ماه فرو ریخته در آب,

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ,

همه , دل داده به آواز شباهنگ.


یادم آید تو به من گفتی : ((از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن!

آب ، آیینه عشق گذران است.

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است,

باش فردا كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن!))

 

با تو گفتم:(( حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم!))


روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر, لب بام تو نشستم.

 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم , نه گسستم.

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم,

تا به دام تو در افتم , همه جا گشتم و گشتم,

حذر از عشق ندانم.

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم!


اشکی از شاخه فرو ریخت.

مرغ حق , ناله ی تلخی زد و بگیرخت...

اشک در چشم تو لرزید,

ماه بر عشق تو خندید.

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم,

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم....

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم...!


برچسب‌ها: بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم, شعر کوچه, فریدون مشیری
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 12:48 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
فوت کوزه گری

کشاورزی بود که همیشه درمسابقات منطقه خودش،جایزه بهترین غله رابه دست می آوردوبه عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود.رقبای اومی خواستند رازموفقیتش رابدانند.برای همین اورازیرنظرگرفتندو مراقب کارهایش بودند.بعدازمدتی بلاخره بانکته عجیب والبته جالبی روبه روشدند.آنهافهمیدند که کشاورزنمونه،پس ازهرنوبت کشت،بهترین بذرهایش رابه همسایگانش می دادوآنها راازاین نظرتعمین می کرد.بنابراین،همسایگان اومیبایست برنده مسابقه ها میشدند نه خود او!

این بود که کنجکاویشان بیشتر شد اما تلاششان به جایی نرسید . سرانجام ،تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و راز موفقیت او را کشف کنند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش آنها گفت:چون جریان باد،ذرات بارور کننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه دیگر میبرد ، من بهترین بذرهایم را به همسایگانم میدهم تا باد ،ذرات بارور کننده نا مرغوب را از مزرعه های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول مرا خراب نکند!!!!


برچسب‌ها: فوت کوزه گری2, رازموفقیت, حکایت, برنده مسابقه, بهترین بذر
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 12:7 ] [ ☆ آسمان سرخ سیما☆ ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام و دروود بر شما

خوش آمدید

اگر با سرچ در گوگل وارد شده اید , ابتدا بر روی "صفحه اصلی" کلیک کنید تا مطالب جدید را ببینید و ...

حسبی الله
+++++++++++++++++++++++

در این وب سعی میکنم تجربه های خودم و نتیجه هاشون و کارهای جدید و نتایج جدیدشون رو بنویسم که برام درس زندگی شده و بعضی از آنها هم کپی شده می باشند پس اول فکر کنید بعد عمل کنید.
اگر خواستید مطلبی بفرستید:

arsalansky@yahoo.com
---------------------------------------------

تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن

در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

--------------------------------------------

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

--------------------------------------------

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!
____________________________

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

---------------------------------------------
دوستي با مردم دانا نكوست

دشمن دانا به از نادان دوست

دشمن دانا بلندت مي كند

بر زمينت مي زند نادان دوست
--------------------------------------------

***جمال شخص نه چشمست و زلف و عارض و خال،هزار نكته دراين كار و بار دلداريست ***

---------------------------------------------

***من از چشمان خود آموختم رسم محبت را ؛ که هر عضوی بدرد آید بجایش دیده میگرید.***

---------------------------------------------

***نام نیکو گر بماند زآدمی به کزو ماند سرای زرنگار***

---------------------------------------------

+++ خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج +++

---------------------------------------------

+++ کمرنگ ترین جوهر ها از قوی ترین حافظه ها ماندگار ترند +++

---------------------------------------------
زاحمقان بگریز، چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خون‌ها بریخت
--------------------------------------------

+++ با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هرچه خواهی کن +++

---------------------------------------------

+++ تن مرد و نامرد یکیست
زمان باید بگذرد تا بدانی مرد کیست +++

---------------------------------------------
کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم

باز کسی حرفمون رو نمیفهمه !!!
---------------------------------------------

کاش همه میفهمیدن دل بستن به کلاغی که دل دارد

بهتر از دل بستن به طاووسیست که تنها زیبایی دارد !!!
---------------------------------------------

لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید تا خودتان را پیدا کنید

---------------------------------------------

تا نباشد جداییها کس نداند قدر یاران را

کویر خشک میداند بهای قطره های باران را

---------------------------------------------

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
لینک دوستان
برچسب‌ها وب
شعر (10)
رگ (1)
عضو (1)
مهر (1)
sms (1)
عشق (1)
دعا (1)
خدا (1)
طنز (1)
جک (1)
کار (1)
امکانات وب
  • کوفه
  • مواظب